تبلیغات
چو نیلوفر عاشقانه (دست نوشته ها و عكس های گاه گاه علی چاشنی گیر)
1388/02/20

سلام، خدا حافظ !

   نوشته شده توسط: علی چاشنی گیر    نوع مطلب :حرف دل ،

همیشه عدد 110 عدد مورد علاقه من بود تا اینكه پلیس هم متاسفانه این شماره را برای خودش برگزید، به هر حال اكنون به 110 همین مطلب این وبلاگ رسیدم.
وبلاگی كه با من فراز و نشیب های مختلف رو طی كرد.
تهران، یزد، سفرهای گوناگون، غم هام، عاشقی هام، فراغ هام، عزاداری هام و ..... و اكنون آخرین مطلبی هست كه توی این وبلاگ می نویسم. 110 همین پست.
امروز با شروع روز دیگری از عمر جدید من این وبلاگ پایان عمر خودش رو می گذرونه و وبلاگ جدید من تحت سایت شخصی من آغازی جدید رو با روز جدید من آغاز می كند.

از همه دوستانی هم كه در حق من گاه گاهی لطف داشتند و مطالب من رو خوندند، نظر دادند چه كتبی و چه شفاهی ممنون. امیدوارم همچنان در حق من لطف داشته باشند.

خداحافظ و سلامی دگر گونه.


دنبالک ها: سایت جدید ، وبلاگ جدید ،

چند عكس من از نمایشگاه مطبوعات (پنج شنبه)














روز چهارشنبه همایشی با عنوان جوان و هویت ملی در دانشگاه تهران با مشاركت ارگان های مختلفی برگزار شد.
ارگان هایی كه همه به نوعی ادعاهایی در امور جوانان دارند.
خوب نتیجه این همایش چقدر عملی باشه باید صبر كرد و دید هر چند از این نوع همایش ها زیاد برگزار میشه .
خوب یه چند تا عكس از این همایش گرفتم :














1387/08/27

یك تجربه شخصی !

   نوشته شده توسط: علی چاشنی گیر    نوع مطلب :حرف دل ،

روز شنبه داشتم از یزد با وسیله نقلی شخصی بر می گشتم تهران. خوب جونی و هزار كله شقی.
سرتاسر مسیر خلوت و اتوبان رو با سرعت نسبتا بالایی می یومدم كه تنها مامورین محترم نیروی انتظامی جاده از یزد تا قم بهم دستور ایست داد به علت سرعت غیر مجاز و عنوان كرد 159 تا سرعت داشتی تازه دستگاه ما سرعت رو 8 -9 تا كمتر نشون میده !
البته یك دستگاهی در مسیر تهران قم بود كه سرعت رو نشون می داد دقت كردم عقربه ماشین رو 110 بود كه سرعت من رو 122 تا نشون داد. خدا بخیر گردونه من كه نفهمیدم مشكل از ماشینه یا از دستگاه های سرعت سنج نیروی محترم انتظامی  ؟ شایدم همشون سالم هستند !
به هر حال یه 20 هزار تومانی جریمه شدم كه حقم بود به هر حال سرعتم از 120 بالاتر بود . یكمی ایستادم و چند كلومی صحبت كردم با اون مامور و یكم درد دل از بعضی از برخوردهایی كه توسط همكاران دیگری از این قشر زحمت كش برام پیش اومده بود. موقع خداحافظی اتفاق عجیبی افتاد.
این دوست عزیز گفت برو پاركینگ كارت ماشین و گواهی نامت هم ضبط.
نمی خوام خیلی طول بدم و قصه تعریف كنم ولی خوب به یه نتیجه رسیدم كه خواستم بگم شاید كس دیگه دچار چنین مشكلی نشه :
من كه دیگه غلط بكنم با این قشر زحمت كش جامعه كل كل بكنم یا حرفی خارج از اتفاق های اون لحظه بزنم یا بخوام درد دلی بكنم. این همه نوشتم كه برای دیگرون هم درس عبرت باشه وگرنه با هم مسیر وسط اتوبان كاشان قم رو تا تهران پیاده باید بیاییم !
به هرحال به همون خودمونی پلیس هم خسته نباشید می گم هر چند گلایه دارم ازشون به خصوص كه قبول ندارم تمام مشكلات با جریمه كردن و برخی مسائل دیگه حل می شه.


1387/08/20

شكایت كجا بریم ؟!

   نوشته شده توسط: علی چاشنی گیر    نوع مطلب :حرف دل ،نقد ،اجتماعی ،

هر ساله با پدیده ای به نام كنكور در كشور مواجه هستیم.
خدا رو شكر مثل همه چیز كه با سرعت لاك پشتی در حال پیشرفت هستیم تو این مسئله هم در حال پیشرفتیم.
یك چند سالی هست كه ثبت نام و انتخاب واحد كنكور اینترنتی شده . شما تشریف می بری اداره پست دفترچه رو می خری ( حالا چرا دانلود نمی تونی بكنی نمی دونم، البته بعد از ورود كد می تونی دانلودش كنی یعنی همون موقع كه خرت از پل می گذره) معمولا دفترچش تمو شده و فقط كدش هست.
خوب امسال برای كارشناسی ارشد 8750 تومان پول باید بدی البته یه رشته  و روی كارت ثبت نام نوشته 80000 ریال !
اعتراض نكن هیچی هم نگو چون فایده نداره نمی خوای اون 750 تومان اضافه رو ندی .
به تو چه ربطی داره دفترچه ندارن تو باید پول دفترچه رو هم بدی حالا هر چی می خواد اخبار و تلویزیون تو سال های قبل اعلام كرده باشه با دفتر چه قیمت X تومان بی دفترچه قیمت Y تومان.
خوب به قول یكی از كارمندای اداره پست یزد سود اداره پست فقط رو همینه و بس !


پس از چند ماه تلاش دوستان و كارمندان سازمان جوانان هلال احمر كانون غنچه های هلال امروز به صورت رسمی اعلام موجودیت كرد.
خوب امیدوارم به خوبی به هدف های خودش برسه و برای نسل آینده مفید باشه و فقط یك حركت نمایدین نباشه.
به همه دوستانم و كارمندان سازمان جوانان جمعیت هلال احمر خسته نباشید می گم.




پوستر برنامه ( در اینجا می توانید مجموعه كارهای كامل رو ببینید)



نمایی از سالن



كودكان در حال نظاره برنامه



قلقلی در حال اجرای برنامه



دكتر فقیه رییس سازمان بهزیستی ، دكتر خاتمی رییس جمعیت هلال احمر، دكتر مظفر رییس سازمان جوانان هلال احمر



حواشی برنامه



یكی از غنچه ها





دكتر فقیه به همراه فرزند و دكتر خاتمی به همراه نوه اش در حال امضای توافق نامه فی ما بین



دست اتحاد در هنگام خواندن آهنگ مدد و مهربان ( كاراكترهای كانون غنچه های هلال)



قلقلی در حال پوشیدن كاور هلال احمر



اجرای نمایش توسط غنچه ها



حواشی برنامه



برداشت آزاد ( خسته نباشید همگی)


1387/07/9

صدا و سیما و رسالت فرهنگ سازی اما ...

   نوشته شده توسط: علی چاشنی گیر    نوع مطلب :نقد ،اجتماعی ،

بارها و بارها این تکراری رو شنیدیم. رسالت صدا و سیما فرهنگ سازی در فلان زمینه است. رسالت صدا و سیماست تا چنین کاری را بین مردم جا بیندازد. رسالت صدا و سیماست .......

گسترش عفت و ادب و احترام به پیش کسوت نیز احتمالا جزو این مسئله باید باشه ولی خوب بارها و بارها در قالب های مختلف می بینمی چنین مسائلی در رساله ملی نه نتها فرهنگ سازی بلکه زد فرهنگ سازی میشه.

نمونه کوچی که امروز توجه من رو جلب کرد و مدت هاست به سادگی از اون می گذریم عدم رعایت احترام به بزرگان و پیش کسوتان هست.

بسیاری از هنرمندان و بزرگان ما هستند که آثار و اسم اونها در صدا و سیما پخش می شه . به بحث حق امتیاز و امسال اون کار ندارم ولی آیا آوردن یک کلمه استاد کنار نام بزرگان هنر ما آنقدر سخت هست ؟ و آیا همین احترام های کوچک جمع نمی شود تا ادب رو به بزرگان و پشکسوتان به نسل های امروز و آینده آموزش داده بشه.

سال هاست که صدا و سیما آثار هنرمندان کوچک و بزرگ را با اجازه و بی اجازه پخش می کنه و بسیار هم اعتراضات هنرمندان مختلف را به همراه داشته ولی آیا حداقل آوردن نام اون ها سخته.

آثار اساتیدی چون محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و ... شاید صدا و سیما این هنرمندان را به عنوان استاد هنوز قبول نکرده باشد هر چند که قدر زر زرگر شناسد اما آیا استاد همایون خرم و استاد فخرالدینی هم هنوز به این حد نرسیده اند ؟

چرا با رعایت نکردن مسائل ریز به مرور احترام ها را به زیر سوال می بریم و می خواهیم به فراموشی بسپریم ؟

هر چند این مطلب زمانی که نام استاد خرم را در یک موسیقی دیدم به ذهنم رسید ، البته بی استاد به طوری که احترام فردی بزرگ چون همایون خرم را در حد محمد اصفهانی پایین آوردند و انگار نه انگار که محمد اصفهانی های بسیاری شاگرد این گرانقدر بودند، اما سخن به اینجا ختم نمی شود . بهتر است صدا و سیما نگاهی به جمع خانواده خود بیندازد : به استاتید بزرگ هنر سیما چون مشایخی ها ، انتظامی ها ، پرستویی ها و ....

نگاهی به ادب و غیرت ایرانی بیندازیم که روز به روز در برخی از برنامه های این سیما در حال به فراموشی سپردن است.

تمام هنر ما این است که زمانی که فردی مرد تازه یادمان بیفتد که که را از دست داده ایم و آن گاه ...

فراموش نکینیم که اساتید امروز مفاخر آینده ما هستند.


چندی پیش روزنامه جام جم گزارشی از برج نشینی برخی از ارگان های دولتی و یا تحت نظر دولت نوشت که هر چند غلط نبود ولی از نظر شخصی من دور از اشکال نبود.

نویسنده روزنامه به عنوان نمونه برج همراه اول در نزدیکی میدان ونک ، ساختمان جمعیت هلال احمر در خیابان ولی عصر، ساختمان وزارت نیرو در اتوبان کردستان و چند ساختمان دیگر را ذکر کرده بود و عنوان نموده بود که در صورت تخلیه و جابجایی این ارگان ها می تواند کمک های بسیاری هم بر مشکل اسکان مردم کند و هم صرفه جویی در هزینه ها و در نهایت عنوان نموده بود که شخصی جز احمدی نژاد توانایی اصلاح این مسئله را ندارد.

با بخش آخر سخن این دوست کاری ندارم چون علاقه ای به مسائل سیاسی ندارم اما در زمینه بخش اول سخنان وی باید چند نکته را مطرح کنم.

1. این دوست عزیز باید توجه داشته باشد که در زمینه برخی از این ارگان ها ، زمین های ملک وقفی می باشد که برای این جابجایی نیاز به حل مشکلات شرعی آن است بر فرضی که این جابجایی نیاز باشد . هر چند من با دلایلی که ذکر خواهم کرد موافق این مسئله به عنوان الویت نمی باشم. به عنوان نمونه باید اشاره به ارگان هایی چون جمعیت هلال احمر و کمیته امداد امام کرد و آیا به راستی مسئله ای که شما ذکر کردید شامل وقف بوده یا خیر.



2. اما در بخش دوم . دوست گرامی و محترم ساختمان های مذکور با توجه به اینکه تازه ساخت بوده به شیوه ای ساخته شده مناسب کاربرد اداری بوده و تمهیدات اداری را برای آن در نظر گرفته شده لذا مناسب سکونت نمی باشد بنابراین این سخن که این ساختمان ها می تواند مناسب سکونت خانواده باشد و كمك به خل مشكل مسكن كند غلط می باشد.

3. نکته سومی که شما فراموش کردید به آن توجه کنید.  وجود این ساختمان ها به ذات بد نبوده بلکه به خاطر اینکه تعداد چنین ساختمان هایی در مجموع نشان دهنده قشر مرفه جامعه بوده لذا بد تلقی می گردد. اما دوست گرامی آیا به غیر از این است که این ساختمان ها که نام بردید غالبا محل رفت و آمد مشاورین ، پیمانکاران ، وزیران و بسیاری از افراد و مسئولین خارجی می باشد. لذا با توجه به تشریفاتی که در تمام کشور ها باب است وجود چنین ساختمان هایی می تواند به عنوان آبرویی برای کشور باشد و این فقط شامل ارگان های موجود در نقاط بالای شهر تهران نبوده و اگر به ادارات پایین تر هم سری بزنید فارغ از این تشریفات نیستند.

4. در این نکته که به نوعی مهمترین سخن این بخش است ولی نیاز به مقدمات فوق را داشت باید بگویم که دوست عزیز در اینجا باید اشارهای به زمین های بسیاری که در اختیار ارگان های مسلح و برخی ارگان های دیگر که در همان مناطق وجود دارد و از دید شما دور مانده بکنم. در همان منطقه که بحث شما بود پادگان نظامی وجود دارد که شامل زمین بزرگی می باشد و آن دست اتوبان کردستان نیز چنین پادگانی وجود دارد. این نوع پادگان ها و مکان ها در سرتاسر تهران کم نیست که جابجایی آن ها از شهر به حومه شهر بر اساس متن قانون می تواند فضاهای بزرگی را در اختیار بگذارد که می تواند خواست شما نیز برای ساخت مسکن و در اختیار قرار دادن مسکن به قشری که دچار مشکل مسکن هستند بر آورده شود. مسلما زمین هایی که اکنون در اختیار این ارگان ها قرار دارد از لحاظ هزینه کمتر از هزینه های ساختمان های مطرح شده توسط شما نمی باشد.




اگر نگاهی به روند تخلیه چنین مکان هایی در تهران بیندازیم می بینیم روند خوبی برای شهر تهران بوده ، به عنوان نمونه خالی شدن مجموعه زندان قصر که اکنون به کاخ موزه قصر تبدیل شده است و فضای سبز بسیار مناسبی برای افراد منطقه ایجاد کرد که قابل انکار نیست.

لذا شخصا پیشنهاد می کنم که اگر قرار است تخلیه ای صورت گیرد مسلما تخلیه چنین مکان هایی که ضرورتی برای وجود آنها در شهر وجود ندارد آغاز گردد بسیار مفیدتر خواهد بود.

البته به خاطر منع عکاسی از مراکز نظامی نتوانستم عکسی از آن ها قرار دهم.


1385/01/9

بوی عیدی

   نوشته شده توسط: علی چاشنی گیر    نوع مطلب :حرف دل ،آیین ها ،اجتماعی ،

 

بوی عیدی

            بوی توت

                      بوی کاغذ رنگی

                      بوی تند ماهی دودی و سط سفره نوی ...

و زمستان سر آمد !

اینبار نیز اسد بر ثور قلبه کرد و نوروز در سرنای حیات خویش دمید و بهار آغاز شد .

بهار که می آید انگار جان تازه ای می گیری  از تن مردگی های همیشگی ات خارج می شوی و می خواهی با طبیعت دوباره پر بگشایی . اما ... !

نمی دانم چرا هنوز طبیعت سرود نشاط را فریاد می زند که ما انسانها دچار تن مردگی های روزمره امان می شویم . نه ؟۱ همان انسان دوباره با همان افکار و زندگی مرده قدیمی و فراموش می کنیم که با خود عهد بسته ایم تا جوانه بزنیم .

باری :

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد جویی چراغ دل بر افروزی

سال ۸۴ به پایان رسید با تمام خاطراتش .

برگردیم نگاهی به برگهای ریخته امان در پاییز کنیم و خواب طولانی زمستانی امان را به خاطر بیاوریم .

 

حسب حال ننوشتی و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما به آن مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

 

اینبار جور دیگر عهد ببندیم در مردگی های روزمره امان فرو نرویم و با پاییز برگها کهنه امن را بریزیم اما به خواب زمستانی نرویم . نا نوروزی دیگر در بیداری بدرود .


«...و شما دو تن، ای خواهر! و ای برادر! كه به " انسان بودن " معنا دادید و به " آزادی " جان و به " ایمان " و " امید " ایمان و امید،... و با مرگ شكوهمند خویش به "حیات " زندگی بخشیدید: آری، ای دو تن! توده ما قرن‌هاست كه در غم شما و در عشق به شما می‌گرید.»

به‌گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دكتر علی شریعتی در كتاب ” نیایش “ همچنین آورده است: «مگر نه عشق تنها با اشك سخن می‌گوید؟! یك ملت، در طول یك تاریخ، در اندوه شما ضجه می‌كند. به‌جرم این عشق تازیانه‌ها خورده و قتل‌عام‌ها دیده و شكنجه‌ها چشیده و هرگز برای یك لحظه، نام شما دو تن از لبش و یادتان از خاطره‌اش و آتش بی‌تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازیانه‌ای كه از دژخیمی خورده است، داغ مهد شما را بر پشت و پهلویش نقش كرده است.

ای زینب (س)! ای زبان علی (ع) در كام! با ملت خویش حرف بزن.

ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو، جوان‌مردی آموخت! زنان ملت ما اینان كه نام تو آتش عشق و درد، بر جانشان می‌افكند، به تو محتاجند؛ بیش از همه وقت... تو كه فریادهایی بر سر شهد قساوت و وحشت می‌كوبیدی و پایه‌های قصر جنایت و قدرت می‌لرزاندی،... برآشوب؛ تا در خویش برآشوبند و تار و پود این پرده‌های عنكبوت فریب را بدرند و...

... و ای حسین (ع)! با تو چه بگویم؟

”شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل“ و تو ای چراغ راه! ای كشتی ‌رهایی!

ای خونی كه از آن نقطه‌ی صحرا، جاودان می‌طپی و می‌جوشی و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه نسل‌ها می‌گذری، و هر زمین حاصل‌خیزی را سیراب می‌كنی، و هر بذر شایسته را در زیر خاك می‌شكافی و می‌شكوفانی، و هر نهال نشسته‌ای را به برگ و بار حیات و خرمی می‌نشانی!

ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی را از آن نور بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفكن. قطره‌ای از آن خون را در بستر خشكیده و نیم‌مرده‌ ما جاری‌ساز، و تفی از آتش آن صحرای آتش‌خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش.

ای كه ” مرگ سرخ “ را برگزیدی تا عاشقانت را از ” مرگ سیاه “ برهانی، تا با هر قطره‌ خونت، ملتی را حیات بخشی و تاریخ را به طپش آری و كالبد مرده و فسرده عصری را گرم كنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی! ایمان ما، ملت‌ ما، تاریح فردای ما، كالبد زمان ‌ما، به تو و خون تو محتاج است.»

برگرفته از سایت خبرگزاری ایسنا

دکتر علی شریعتی